شيخ حسين انصاريان
610
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
سكوت مجلس گفت : لازم نيست براى آزمايش من از من چيزى بپرسيد ، چون هر كتابى از كتابهاى علمى شيعه را بياوريد از هر كجاى آن بخواهيد براى شما از حفظ خواهم خواند . سپس گفت : اى طلاب ! اى عالمان ! اى دانشجويان ! اى مردم ! من اين مقام را از پيش خود كسب نكردهام ، من مدتها در نجف درس خواندم ، درس فقه و اصول و حكمت و فلسفه و تفسير و ادبيات و لغت و منطق و بيان را ولى به بيمارى سخت حصبه و چهل روز فرو رفتن در اغما و بيهوشى گرفتار شدم و پزشكان از علاج من نا اميد شدند اما عنايت و لطف حق مرا شفا داد و از بند مرگ نجات يافتم ، پس از رهايى از بيمارى و باز يافتن سلامتى حس كردم همهء حافظه و معلوماتم را از دست دادهام و حتى كلمهاى از علم و دانش در خاطرم نيست و تبديل به بىسوادى مادرزاد شدم ! هنگام سحر برخاستم و به حرم مطهر اميرمؤمنان عليه السلام مشرّف شدم و به محضر الهى و ملكوتى حضرت عرضه داشتم : با چه رويى به ايران باز گردم ، من چهل سال در دانشگاه شما اهل بيت عليهم السلام شاگردى كردم تا به مقامات عالى علمى رسيدم ، و اميدم اين بود كه از دانش و علمم براى خدمت به اسلام و مسلمانان بهره گيرم اما اكنون يك پارچه جهل و نادانىام ، شما اى برگزيدهء حق ! اى جانشين رسول مطهر ! اى باب مدينهء علم پيامبر ! اى مشكل گشاى مشكل داران ! بر من مپسند كه آبرويم از دست برود ، بر اثر شدّت توسل خسته و درمانده شدم و خوابم برد . ديدم مرا به محضر حضرت امير عليه السلام بردند ، امام به من فرمود : جمال ! ناراحتى ؟ عرضه داشتم : آرى ، سخت ناراحت و رنجيده خاطرم ، ظرفى از عسل برابر حضرت بود ، قاشقى از آن به من مرحمت فرمود و گفت : از اين